خیر سرمان اول صبحی آمدیم کمی مثنوی معنوی بخوانیم که دیدیم ای دل غافل حضرت جلال الدین محمد در نه قرن پیش هم جوزده شده و آمده از «کیهان» چه تعریف و تمجیدهایی کرده است. گفتیم حالا برای ثبت مجدد! در تاریخ هم که شده این ابیات ایشان را در این وبلاگمان بیاوریم:
ذمّ خورشید جهان، ذمّ خود است
که دو چشمم کور و تاریک و بد است
تو ببخشا بر کسی کاندر جهان
شد حسودِ آفتابِ کامران
تواندش پوشید هیچ از دیده ها؟
وز طراوت دادنِ پوسیدهها؟
یا ز نورِ بی حدش توانند کاست؟
یا به دفعِ جاهِ او توانند خاست؟
هر کسی کو حاسد کیهان بود
آن حسد، خود مرگِ جاویدان بود
قدر تو بگذشت از درک عقول
عقل اندر شرح تو شد بوالفضول!
پ.ن: جالب بود که پیش از اینها، در بیتی آورده بود:
مادح ِ خورشید، مدّاحِ خود است
که دو چشمم روشن و نا مرمد است
که یاد عبارت دو سه شب پیش آقا افتادم که در جمع مداحان اهل بیت «ع» با اشاره به این بیت گفته بودند: «وقتى انسان نورى را، زیباییی را مدح و ستایش میکند، در واقع خود را مدح میکند؛ زیرا ثابت میکند که زیبایىشناس است؛ ثابت میکند که چشمش مىبیند، میفهمد، درک میکند. علاوه بر این، پراکندن این فضایل و معنویات در بین مردم، کمک به تربیت انسانهاست. انسانها با شناخت الگوها، با یارى گرفتن از پیروى الگوهاست که میتوانند به درجات عالى و مقامات برتر دست پیدا کنند. اگر در این راه حرکت کنید، کار بزرگى کردید».
جلال الدین محمد مولوی فرماید:

تا خواسته ام از تو ، تو را خواسته ام
از عشق تو، خوان عشق آراسته ام
خوابی دیدم دوش، فراموشم شد
این می دانم که مست برخاسته ام ...
1- همیشه بهترین زمانی که شنیدن موسیقی برایم تأثیر گذار بوده و لذتی را فراهم آورده ، در مسیر و بخصوص در سفر است . معمولا برای هر سفر به نسبت مسافت و زمان و مناسبت زمانی تعدادی نوار انتخاب می کنم تا در زمانی که بچه ها خوابشان برده گوش کنم .
.jpg)
2- بعد از چهار پنج روز سفر به دیار امام هشتم "ع" رو به تهران می آییم . "قاف عشق" نوار جدید علیرضا قربانی را گذاشته ایم و در سکوت خواب بچه ها گوش می کنیم :
من غلام قَمَرم ، غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن ِ شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو ، جز سخن گنج مگو
ور از این بی خبری رنج مبر ، هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن ، جامه مَدَر ، هیچ مگو
گفتم ای عشق ! من از چیز دگر می ترسم
گفت : آْن چیز دگر نیست دگر ، هیچ مگو
من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که : بلی ؛ جز که به سر ، هیچ مگو ...

برای تو که از پابوس "شمس الشموس" می آیی ، سخن گفتن از "قمر" خیلی لطفی ندارد . راستی مولانا که تمام غزلهایش را برای "شمس" گفته و مقطع هر کدام آنها را با نام "شمس تبریزی" مزیّن کرده است ، چرا در این غزل ، شمس را کنار گذاشته و از غلامی "قمر" سخن می گوید ؟! راستی چرا ؟!
همسرم دو احتمال برای این موضوع مطرح کرد . اما چه اشکال دارد دوستان دیگر هم در این بحث شرکت کنند و اگر مطالعه ای در این باره دارند در بخش نظرات برای استفاده من و دیگران هم آن را بیاورند .
پ. ن : این سفر ، سفر عجیب و استثناییی بود . از حجم عظیم زائرانی که تمام مسیر تهران تا مشهد را پر کرده بودند و از پیاده هایی که به عشق آقا علی بن موسی الرضا "ع" از استانهای همجوار در سرمای بسیار شدید این روزهای مشهد گام می زدند و از شلوغی نه چندان عجیب مشهد که اجازه ورود از کفشداری به داخل حرم را به ما نمی داد . در این میان اما ، نمی دانم در کنار کسان فراوانی از اقوام و دوستان نزدیک و همکاران و همسایه ها وآنها که اسامیشان در گوشی تلفن همراهم ثبت است و کسانی که با خبر شده بودند می رویم و التماس دعا گفته بودند ، این دوستان مَجازی آنجا چه می کردند . برخی از این دوستان مجازی ، حضوری حقیقی تر از افراد فوق الذکر داشتند . قابل نبودم اما همه را دعا کردم ، همه . ان شاء الله نصیب همه تان .




